محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

186

خلاصة الحكمة ( فارسى )

ششم : [ به اعتبار مبادى ] ؛ به آن كه بعضى اعصاب از دماغ رسته‌اند ، و بعضى از نخاع ؛ يعنى هر يك مخرجى خاص دارند . آن چه از دماغ رسته‌اند ، هفت زوج‌اند : بعضى از آن‌ها از مقدّم دماغ ، و بعضى از اوسط ، و بعضى از مؤخّر . و آن چه از مقدّم دماغ رسته ، افادهء حس مىنمايد ، و آن چه از مؤخّر ، افادهء حركت . و ليكن اين ، كلّى نيست . گاه از هر يك از آن‌ها ، افادهء فعل ديگر نيز ظاهر مىگردد ؛ چنان چه در تفصيل - ان شاء اللّه تعالى - مبين خواهد گشت . و همچنين اعصاب نخاعى : بعضى عنقىاند ، و بعضى صدرى ، و بعضى قَطَنى ، و بعضى رِجلى ، و بعضى غير اين‌ها ؛ مانند اعصاب ناشيهء نابته از عَجُز و عُصعُص كه رِجلى قَدمىاند . و گاه به اعتبارات ديگر نيز تقسيم مىنمايند . [ فايده ] : و بدان كه حسّ و حركتِ [ اعضاء ] ما فوق رقبه - از رأس و وجه و حواسّ اربعه ؛ از بصر و سمع و شمّ و ذوق و احشاء باطنيه - از اعصاب دماغيه است . و جلدِ وجه و ساير اعضاء مادون رقبه ، حس و حركت شان از اعصاب نخاعيه است . [ فصل ] [ تشريح اعصاب دماغى ] : زوج اوّل از هفت زوج دماغى : منبت آن ، غور و باطن مقدّم از بطون دماغ است ، قريب به دو زايدهء شبيه به دو سر پستان - كه آلت شم روايح‌اند - و از آن جا دو عصب مجوّف عريضِ بزرگ در حجم و قصير در طول روييده ؛ يكى به طرف چپ و ديگرى به طرف راست رفته [ است ] . حجم آن به قدر اصبع كوچكى است ، و تجويف آن به باريكى سر سوزنى و به مقدارى است كه موى متوسّط و خياطه در آن گنجد . و اين به سبب آن است كه روح باصره ، نسبت به ارواح ديگر غلظت دارد و نيز ، مقدار آن نسبت به ارواح ديگر بيشتر است ؛ زيرا كه به هر دو طريق كيفيت رؤيت - چه به عنوان خروج الشعاع و چه به عنوان انطباع - مقدار بسيارى بايد آن را تا خروج و يا انطباع حاصل گردد كما ينبغى .